باز هم فصل عاشقی از راه رسید
فصل بارون و چتر و ((تو))
فصل پیاده روی زیر بارون نم نم توی خیابونهای بی انتها
فصل عشق ورزیدنهای پر محتوا
من عاشق فصل هاییم که عشق در اون جاریه
بارون هم نشونشونه
میدونم دیگه تنها نیستم
حس حضورت در این فصل هر لحظه از آسمون آبی میچکه
و من خیس یاد ((تو)) محو تماشای وجود نازنینتم
من عاشق این فصلم
عاشق بارون و هدیه زیباشم
من عاشق ((تو)) هستم
((صخره))


((تو)) کیستی که من اینگونه بی ((تو)) بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
((تو)) چیستی که من از موج هر تبسم ((تو))
بسان قایق سرگشته روی گردابم!
((تو)) در کدام سحر بر کدام اسب سپید
((تو)) را کدام خدا؟
((تو)) از کدام جهان؟
((تو)) در کدام کرانه
((تو)) از کدام صدف
((تو)) در کدام چمن،همره کدام نسیم؟
((تو)) از کدام سبو؟
من از کجا سر راه ((تو)) آمدم ناگاه!
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین،آه!
مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!
کدام نشاء دویده است از ((تو)) در تن من؟
که ذره های وجودم ((تو)) را که می بیند
به رقص می آیند
سرود می خوانند!
چه آرزوی محالیست زیستن با ((تو))
مرا همین بگذارند یک سخن با ((تو))
به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!
به من بگو برو در دهان شیر بمیر!
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر
((تو)) را به هر چه ((تو)) گویی،به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه،صبر مخواه
که صبر راه درازی به مرگ پیوسته است
((تو)) آرزوی بلندی و دست من کوتاه
((تو)) دور دست امیدی و پای من خسته است
همه وجود ((تو)) مهر است و جان من محروم
چراغ چشم ((تو)) سبز است و راه من بسته است.


وای که از همین الان دل توی دلم نیست
حس عجیبی دارم
باورم نمیشه روز دیدار نزدیکه
روزی که برای دیدنت لحظه ها برام مثل سال میگذره
وقتی به ((تو)) فکر میکنم که کنارمی
سر تا پام گر میگیره،وجودم داغ میشه و صورتم سرخ
دیگه با این وضع نمیتونم به کسی دروغ بگم
حال من جلوتر از خودم زبون باز کرده
ای کاش میتونستم این لحظه هارو جمع کنم و به لحظه های با ((تو)) بودن اضافه کنم
کاش می شد لحظه های با ((تو)) بودن رو
اونقدر کش بدم که دیگه لحظه ای بی حضور ((تو)) نمونه
از همین الان عطر تنت رو با تمام وجود حس میکنم
میدونم که حضورت جون تازه ای به من میده
پس با تمام جون و دل تسبیح لحظه هارو یکی یکی رد میکنم
تا ((تو)) از راه برسی
من چشم انتظار دیدارتم
عزیزم یکی هست که بی ((تو)) خیلی تنهاست
((صخره))


خیره به حروف روی کیبورد موندمو بین تمام حرفهای نگفته سر در گمم
حرفهایی که روزی هزار بار با خودم تمرین میکنم تا وقتی به ((تو)) رسیدم بگم
ولی تا وقتی پای گفتنش میرسه هیجان تمام وجودمو فرا میگیره
انگار جادو میشم،هر جمله میخواد زودتر از بقیه خودشو به ((تو)) برسونه
اونقدر که منو گیج میکنه و خیره به صفحه کیبورد کامپیوتر یخ میزنم
نه اینکه ندونم چی میخوام بگم، نه
برعکس تمام وجودم پر از جملات زیباست که برای ((تو)) آماده کردم
با کلی وسواس بین این همه جمله زیبا میگردمو یکی از زیباترینهاشو انتخاب میکنم
جمله ای که بارها و بارها گفتمو از گفتنش سیر نمیشم
جمله ای که هر لحظه تمام وجودمو پر میکنه
من این جمله رو از بین تمام جمله ها بیشتر دوسش دارم
چون برازنده وجودته و من از گفتنش سیر نمیشم
آره بازم همین جمله انتخاب منه
خدا کنه برای ((تو)) تکراری نباشه
((دوستت دارم))
((صخره))


.: Weblog Themes By Pichak :.